تبليغاتX
...اونی که میخواستم







...اونی که میخواستم

...تقدیم به عزیزترینم

 

توتنها دعای قشنگ منی

                خدامیشود مستجابت کند؟

        مبادا یکی ازخدابی خبر

                       برای خودش انتخابت کند!!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم آبان 1389 توسط مهدی

خداحافظ دوستان خداحافظ محیای من

 

این شعرارو که یه دوست به عنوان نظر تو وبم گذاشته رو تقدیم میکنم

 به تنها عشق زندگیم محیا

مـــــــــن زخمــــــــهای بی نظیری به تــن دارم
اما تــــ ـــــو مهــــربان تــــرینشان بودی ،
عمیـــــق تــــرینشان ،
عــــزیــــــــز تـــرینشان !

... بعــد از تــــ ـــو آدم ها
تنها خــــراش های کوچکی بودند بــر پوستـــــم
که هیچ کـــــــدامشان
به پای تـــــ ــــــو نــــــرسیــدند
به قلبــــــم نـــــــرسیدند . . .

دوست دارم عزیز

 

پایان

 

در این وب برای همیشه تخته شد

خداحافظ همگی

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390 توسط مهدی |

دوست دارم

 

چند وقتیه که بد جور دلم گرفته، دلم واسه محیام تنگ شده

لحطه ای نیست که بهش فکرنکنم

یه جاهایی که نباید،بغض گلومو میگیره جاهایی که حتی نمیشه فکرکرد

که نکنه کسی بهت تیکه بندازه که عاشقی؟ودرحالی که داری میسوزی بشینه بخنده بهت

ونتونی چیزی بگی

زمانی بغض میگیرتم که از ترس نگاه مردم نمیتونم گریه کنم

دلم تنگ یه بی معرفتی شده که بااینکه میدونست که نباید ولی عاشقم کرد

کاش فقط منوعاشق کرده بود ولی خودشم عاشقم شد

ومن از این میسوزم که بااینکه هردوعاشق بودیم بهم نرسیدیم

دلم تنگ کسی شده که حاضرم دنیامو بدم ولی فقط یه لحظه ببینمش

محیا کاش لااقل تو عاشم نبودی بخدا فراموشی کسی که عاشقت نیست خیلی راحت تره

تا فراموش کردن کسی که دوست داره

یه روزی همه دلخوشیم تو بودی ولی حالا...

دیروز با خودم میگفتم کاش هیچوقت ندیده بودمت کاش هیچوقت باهات آشنا نمیشدم

آخه چرا این همه عذاب چرا این همه دوری چرا...

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390 توسط مهدی |

عیدقربان

 

 سلام دوستای گلم

سلام به کسایی که هنوزم یه جو معرفت دارنو میام پیشم وسلام به کسایی که ...

عید قربان رو به همتون تبریک میگم

نمیخوام زیاد حرف بزنم فقط اومدم واسه محیای خودم یه چیزی بنویسمو برم

سلام عشق من خوبی عزیز

عید تو هم مبارک مهربون

میدونی الان تو چه فکریم؟؟؟

یادته پارسال همین موقع همین روز عید  قربان؟

من که خوب یادمه

اون روز همه دردم این بود که نامزدت پیشته

ولی الان ... از صبح منتظر یه تبریک خشک و خالی بودم

میبینی چقد خواسته هام ازت کم شده

پارسال ازت میخواستم زیاد پیش اون نباشی

حالا فقط ازت یه تبریک میخوام

هرچند هر دوخواسته  حسرتش به دلم موند

هی ی ی ی ی

بیخیال ... امیدوارم روز خوبی رو پشت سر گذاشته باشی

 در کنار کسی که دوسش داری

دوست دارم بی معرفت

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1390 توسط مهدی |

عشق من کجایی؟

 

شانس منه بیچارست ، کز او نشانی نیست

از او که جهانی را ، آسوده خیالی نیست

از اوکه مراباخود ، تاعرش خدامی برد

باجامی پرازبوسه ، من راتا خدا میبرد

کو آن دلبرتنازم ، کوآن عاشق دیوانه

کو آن گمشده این دل ، کو آن مرغ آزاده

.

.

.

ای یار بیا برگرد ،برگرد به این خانه

نگذارشود این دل ، از دوریت دیوانه

چشمانم اگرترشد ، از دوری توست یارم

این قلب اگرسرد شد ، از دوری توست یارم

چشمانم به درخشك شد ،درراه عبورتو

اين دل دگرپيرشد، ازدوري عشق تو

كاش آنروز بيايد كه ، دستان توراگيرم

ازبين دو ابرويت ، چند بوسه ناب گيرم 

 

نویسنده: مهدی

+ نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390 توسط مهدی |

چرا


برای رسیدن به تو

پا پیش گذاشتم

خودم را قسمت كردم

تو را سهم تمام رویاهایم كردم

انصاف نبود

تو كه میدانستی با چه اشتیاقی

خودم را قسمت میكنم

پس چرا                                                 

زودتر از تكه تكه شدنم

جوابم نكردی

برای خداحافظی

خیلی دیر بود

خیلی دیر ....

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1390 توسط مهدی |

 

سلام مهیا خانم گل خوبی خوشی؟

این چه سوالیه!میشه کنارعشقت باشی و خوب نباشی

بیخیال امیدوارم همیشه خوش باشی

مهیا...هنوزم یادنگرفتی دروغ نگی؟آخه تاکی؟

چراهی میگی دوسم داری؟تویه دروغگو بیش نیستی میدونستی؟

یادته گفتم که برگشتی که یه روز حسابی بسوزونیم؟توهم قسم خوردی که نه

دیدی که همینطوربود که گفتم

هرچندکه من نسوختم ولی خداییش تو آدمی؟اون تکه گوشتی که تو سینته قلبه؟

احساس داری؟میفهمی داری با یه آدم اینکارارو میکنی؟

نه نیستی دیگه اگه بود که اینکارارو نمیکردی

تعجب نکن من همون مهدی هستم که واست میمرد که داره این حرفارو داره بهت میگه

هرچند الانم واست ممیره ولی واسه مهیای خودش نه تو

راستی یادمه گفتی که هر روز میای وبمو میخونی وهر بار که میخونی اذیت میشی

چرا دروغ میگی اصلا چرا باید اذیت شی؟ لابد تو تو عشقت شکست خوردی.

عشقت تنهات گذاشته.بهت خیانت کرده  ... آره؟

نه عزیز همه ی این بلاها سرمن اومده نه تو  پس دلیلی نداره اذیت شی

چند روز دیگه مشهدم واسه ثبت نام دانشگاه

گفتی یه دوست داری که همون دانشگاه درس میخونه

میخوام منو باهاش آشنا کنی تا هر چند روز یبار آمارمو بهت بده تا حالت جا بیاد

منظورموگرفتی دیگه؟

خب دیگه حرف زیاده که باید بگم ولی بیخیال نه که تو خیلی اذیت میشی

بیشتر از این اذیتت نمیکنم

خوب خوش باشی... خدا حافظ عسلی

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 توسط مهدی |

اونی که میخواستم

 

امروز ۲۱/۶/۱۳۹۰ روز قشنگیه نه برای من

بلکه برای عشقم

امروز روز عروسی مهیاست

 روز عروسی کسی که خیلی دوسش داشتمو دارمو خواهم داشت

ولی ...ولی امروز اون میره خونه کسی که بهش تعلق داره

امروز بهم ثابت شد اونقدی که همه میگن عشق قدرت نداره

اونقد قدرت نداشت که منو اونو بهم برسونه

که حالا باید بشینم و ببینم که مهیا دست پسردیگه ای رو تو لباس عروس گرفته و

ازخوشحالی تو پوست خودش نمیگنجه

مهیایی که همه ادعاش این بود که منو دوست داره

خیلی حرفا دارم که بگم ولی...

پ نوشت:مهیا جان هیچ وقت فراموش نمیکنم که با کمال پررویی منو

به جشن عروسیتون دعوت کردی.امیدوارم یه روزی جبران کنم

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 توسط مهدی |

ای خدا

 
در آغـــــوش خــــدا گریــستــــم تــا نــوازشــــم کنــــد . . .
پـــرسیـــد : فــــرزنـــدم پــــس حوایت کــــو ؟؟
اشـــک هــایــــم را پــــاک کـــردم و گفــــتم :
در آغـــــوش آدم دیـــگریــــــست
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390 توسط مهدی |

...

 

سلام به همه دوستاي گلم

اميدوارم روزه نمازنگرفته همتون قبول باشه

ازجمله شما سبا خانم

فقط ميخواستم بگم كه يه وبلاگ جديد راه انداختم كه

شعرامو توي اون هم ميذارم

ازجايي كه بعضي از دوستان دوست ندارن كه ديگه داداشي از غم بنويسه

ونميخوتن ديگه به اين وبلاگ بيان اون وب رو راه انداختم

اميدوارم كه اونجا هم بياين

هرچندتايه مدت كه شعراي قديممو ميذارم يه خرده تكراري هست

اونجا هم منتظرتونم

www.asheghanehaye-man.blogfa.com

+ نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390 توسط مهدی |

دل

 

این هم ازشعرجدیدم

 

بس که آزرده شداین دل دگر

               آرزوی مردنش دارد به دل

    روزگاربی مروت هرزمان

                    میکند خاری زبیگانه به دل

 

نویسنده : مهدی

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 توسط مهدی |

وصیت نامه

 

بهم نخندین

فکرهم نکنین که دیوونه شدم هرچند نمیدونم شاید شده باشم

ولی امروز میخوام یه چیزایی روبگم به خونوادم هرچندمیدونم این وبو نمیخونن

میخوام بگم اگه روزی بر اثراتفاق ضربه مغزی شدم

اگه دکترا جوابم کردن

اگه ازتون خواستن که اعضای بدنمو اهداکنین،قبول کنین

ولی یه چیزی رو دوست ندارم به کسی بدین اونم قلبمه

به چند دلیل:

اول اینکه تو قلب من یکی هست که دوست ندارم تو سینه کسی دیگه باشه

دوم اینکه هیچکی نمیتونه قلب منو توسینش تحمل کنه

بهتر بگم گه کسی بخواد با قلب من زنده بمونه بهتر بمیره

تا اینکه بخواد عذابهای بدترازمردنو بکشه

میدونین چرا؟ چون این قلب اونقد سادس که زودی عاشق میشه

زودی دل میبنده ،خیلی زود باوره،واز همه مهم تر اینکه

تو طالع این قلب فقط شکستن دیده میشه

روزای خوشش خیلی کمه در عوض روزای بدش تا دلتون بخواد زیاده

جالبم اینجاست با اینکه وقتی عاشق میشه و هی میشکنه

بازم دست از عشقش نمیکشه...واسه همینه که روزای تلخش بیشتره

حالا کی حاضره همچین قلبی تو سینش باشه؟خب معلومه هیچکس

این قلبو خدا فقط واسه من ساختتش

خب دیگه حرفی ندارم

فقط یه چیزی...اگه یه روزی ضربه مغزی شدم یابه کما رفتم  ناراحت نشین

بدونین که اینم یکی از آرزوهامه

آخه میگن کسی که اینطوری میشه روحش رو زمین میمونه تا وقتی که بمیره

وهمه چیزو میبینه...اون موق میتونم واسه اولین بار ببینم که کیا دوسم دارن

همین....

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390 توسط مهدی |

بازم که تنهام

 

محیا جونم کجایی عزیز چرا دیگه حالمو نمیپرسی

خیلی بدی چرا دوباره اومدی و دلمو خوش کردی

باز دوباره رفتی و با رفتنت بازم شکستیش

نمیدونم شاید این دل شده وسیله ای واسه سرگرمیت

نمیدونم ...

+ نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390 توسط مهدی |

واااااااااااااااای

 

خداجون ممنونم ازت

واسه چی ؟ خب معلومه واسه اینکه محیاجونم امشبم بهم اس داد

واسه اینکه عشق من امروز اومدو وبمو خوند

ولی ازت دلخورم...

واسه چی؟

واسه اینکه هوای عشق منو نداری

چرامیذاری دلش بگیره چرا میذاری اشک بریزه؟

مگه قرارمون این نبود که نذاری بهش سخت بگذره،غصه بخوره؟

هرچند میدونم تقصیرمنه.ولی تو میتونی کاری کنی که همیشه خوش باشه

خداجونم مواظب عشقم باش نذار غم و غصه توودلش خونه کنن

جوجه اردکم خیلی دوست دارم

دیگه نبینم غصه بخوریا باشه؟

بووووووووووووووووووس

 

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390 توسط مهدی |

هی ی ی

میبینی عسلم

میبینی چه تنها شدم

میبینی دوستایی که یه روز غصه میخوردی که باعث جداییمون شن

چطورتنهام گذاشتن

بیخیال تو نمیای اونا نمیان هیچکی نمیاد اینجا بهم سربزنه

تنهایی سخته ولی اینم از بخت بد منه

میگذرونم ...فقط با یاد تو

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390 توسط مهدی |

دوست دارم

 

سلام مهربونم

امروز ۲۹/۴/۹۰

روزی که واسه همیشه همه آرزوهامو ازم گرفتی

ولی یه آرزومو برآورده کردی ،اونم شنیدن صدای مهربونت بود

نمیخواستم این آخرین باری باشه که صداتو میشنوم

ولی مثله اینکه دیگه چاره ای نمونده

نمیخوام دیگه مجبورشی عهدی که باخودتو خدای خودت بستی رو بشکنی

عزیز خیلی دوست دارم امروز که داشتم گریه میکردم

یاد روزی افتادم که فهمیدم ازدواج کردی

یادته اون روز باهم گریه میکردیم ؟توازم خواستی بازم پیشت بمونم؟

ولی امروز فقط من بودم که اشک میریختم که دارم تورو ازدست میدم

چی بگم ...نمیدونم از شنیدن صدات خوشحال شم یا ازجدایی ناراحت

میگن اگه کسی رو دوست داری حتما نباید مال تو بشه که خوشبختش کنی

همینکه یه جایی توی این دنیا نفس بکشه،همین که با یکی دیگه هم

خوشبخت باشه ،کافیه.

منم فقط خوشبختی تورو میخوام چه پیش خودم چه پیش یکی دیگه

مثله اینکه تو خوشبختی پیش یکی دیگه روانتخاب کردی

خب منم واستون دعامیکنم

جوری بهم گفتی که باید همدیگه رو فراموش کنیم که مطمئن شدم

دیگه نمیای این وب رو بخونی تا یه موقعی یاد من نیافتی

ولی من مینویسم بخاطرعشقی که تو سینمه

دوست دارم محیا جونم همیشه عاشقت میمونم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 توسط مهدی |

سخته


چقدر سخته وقتی‌ همه سراغ کسی‌ رو ازت میگیرن که فقط تو میدونی‌ که
دیگه نیست.سخت ترش وقتیه که مجبوری لبخند بزنی‌ و بگی‌ ، خوبه!!!!!!




+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 توسط مهدی |

خداحافظ


سلام عشقم

...سلام به اون دل مهربونت بو اون دلی که میدونم هیچوقت منو از درونش بیرون نمیندازه

هروقت تواین وب پست میذاشتم یا میخوندمش آرزو میکردم که هیچوقت روزی نیاد که

مجبور شم همچین پستی روبذارم

ولی مثله اینکه اون روز رسیدوحالامن دارم اینکارو باچشایی پرازاشک انجام میدم

میدونم میای و این نوشتهارو میخونی چون میدونی اینجافقط واسه تومی نویسم

بهت حسودی میکنم که اینقد راحت تونستی از عشقمون بگذری

راست میگفتی که حتما یه حکمتی داره که خدا تورو به خونه خودش دعوت کرده

حکمتشم فراموشی عشقه به من بود.

از این که توبه کردی و حالاچسبیدی به زندگیت خوشحالم

ولی از اینکه بی خداحافظی رفتی نه

وبخاطراینکارت هیچوقت نمی بخشمت

روز و شب کارم شده فکر کردنو غصه خوردن و اشک ریختن

توهیچوقت مهدی رواینطور داغون نمیخواستی ولی خودت داغونش کردی

چند شب پیش میخواستم رگمو بزنم یه کارایی کردم ولی خیلی ترسو هستمو

طاقت دردو ندارم .همون شب موقع خواب سه بار احساس کردم مُردم

میفهمی یعنی چی؟میفهمی چه حالی دارم؟

راستی احتمالا اول برج بعد برم سربازی نمیدونم بتونم بی تو این دورانو بگذرونم یا

نه

یادته اون شعری که همش واست میخوندم؟

توتنها دعای قشنگ منی

         خدا میشودمستجابت کند؟

مبادایکی ازخدابی خبر

                برای خودش انتخابت کند

عزیز خیلی دلم واست تنگ میشه خیلی

میدونم که دیگه هیچکی مثله تونمیتونه بیاد تو دلم جا باز کنه

هیچ وقت هم فراموشت نمیکنم...

اگه روزی هم ازدواج کنم همش همسرمو به اسم عسل صدامیکنم تا همیشه ...

راستی واسم سوغاتی که قولشو داده بودی رو آوردی؟

اگه آوردی نگهش دارواسه خودت به هیچکس ندیشا...حتی به شوهرت

راستی یه چیز دیگه :عکستو که گذاشتم تو قسمت منوی وبلاگمو دیدی؟

ببین همش داره نیگام میکنه

خانومم خیلی حرفاتودلمه ولی اشکام دارن اذیتم میکنن

بازم میام اینجا واست نامه مینویسم کارایی که میکنم رو مینویسم

واست آرزوی خوشبختی میکنم جوجه اردک زشتم

از طرف شرک 


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 توسط مهدی |

چاره نیست

 

تومیری و میدونم

دل بی عشقت نمی تونه

زندگی واسش عذابه 

 روزو شب فقط میخونه

....

 تومیری و آرزوهام 

 میمونه به دل یه عمری

کاش که کوتاه بشه این عمر 

 تاکه آروم بشه قُمریم

....

میدونم که اونجا بی من

دل تو همیشه شاد 

 من به عشق شادی تو

جون میدم هی بی اراده 

.... 

یادته همش می گفتی

 که تا آخرش باهامی؟

پس چی شد

پس چی شد،اون قولای واهی ؟ 

....

 آسمونم دلش گرفته

بس که ازغم مینویسم

دلمم آروم نداره 

 بس که ازیاد تو میگم 

....

 اگه هنوزم بی تو نفس میکشم

شرمندتم به جون توچاره نیست

به شوق برگشتن تو زنده ام

زندگی بی تو واسم آوارگیست

 

نویسنده : مهدی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 توسط مهدی |

ماه من

 

این شبا ماه هم به حال پریشانم میخنده

وبه تلافی تمام شبهایی که من تورو به جای اون تو آسمون دلم میذاشتم

واون حسودی میکرد

باپوزخندی نبودتورو به رخ من میکشه

ومن ، همچنان با اصرار تورو ماه خودم میدونم

 

نویسنده :مهدی

+ نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1390 توسط مهدی |

تنهام بذار

 

بروبذارتنهاباشم با قصه هام

بروبذار تنها باشم با گریه هام

تونخواستی که منوتو ما بشیم

تو گذاشتی که ازهم جدابشیم

دل تو واسم نسوخت حتی یه بار

دلمو شکوندیو زدی به چاک

بی وفایی رسم عاشقی نبود

کاش یکم وفامیداشتی مهربون

گفتی عاشقونه هامم واسه تو

همه دارو ندارم واسه تو

گفتی دنیا رو میدی بامن باشی

دل خوشی هاتو میدی بامن باشی

ولی اینا همشون یه بازی بود

دنیامو ازم گرفتی خیلی زود

توگرفتی همه دارو ندار دلمو

همه ی دلخوشی هامو،عشقمو

منوتو کنارهم ما نشدیم

تونخواستی،شایدم قسمت نبود،فقط همین

 

نویسنده :مهدی

+ نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390 توسط مهدی |

تولدمحیاجونمه ها

 

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااممممممممممممممممممممم

اگه گفتین امروز چه روزی هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نمیییییییییییییییدونینننننننننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

امروزززززززززززززززز تولد محیاخانومه دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 تولدو شروع می کنیممممممممممممم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

موزیک بریممممممممممممممممممم

همگی بیاین وسططططططططططططط

همه دعوتن هااااااااا میخوایم امشب اینجارو بترکونیم ! ایول؟؟ ایوووووووول

 

 

دستتتتتت دستتتتتتت دستا شلههههههه دستتتتتت

 

 

حالا آقامهدی می خواد براتون گیتار بزنه دس دسسسسسسسسسسسس 

 

 

چه بادکنکای خوشکلیییییییییی

می خواینن بترکونیمممممممم؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

 

 

 

 

یه عکس هم از محیا خانوم آقاشون (من نیستما.آقای واقعیشونه)به پای هم پیرشن 

 

 

 حالااااااااااااااااااا نوبت کیک

 

بله اینه

حالا همگی دست دستتتتتتتتتتتتتتتتتتت

حالا نوبت فوت کردن شمهاست

 

تولد تولد تولدت مبارکککککککک مبارک مبارککککک تولدت مبارکککککککک

 

این کادو از طرفه کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا میگمممممممممممم

گلاب گلاب کاشون ماشالا

تولد محیا جونه

ماشالا

این کادو خودمه

ماشالا

 

 اینم از بعقیه ی کادوها

 

 

 

خوب دیگه تولد تموم شد برین خونه هاتون !!!!!!!

 

 

 

 

 

 

   

 

 تولدت مبارک جوجه اردک زشتم

این شعرهمه هدیه من به محیاخانوم

 

دل من تنها بود.

دل من هرزه نبود.

دل من عادت داشت.
...
كه بماند یك جا.

به كجا؟ معلوم است!

به در خانه تو.

دل من عادت داشت.

كه بماند آنجا.

پشت یك پرده تور...

كه تو هر روز آن را به كناری بزنی.

دل من ساكن دیوار و دری.

كه تو هر روز از آن می گذری...

دل من ساكن دستان تو بود.

دل من گوشه یك باغچه بود.

كه تو هر روز به آن می نگری.

دل من را دیدی؟

ساکن قلب تو بود..

یادت هست؟.
 
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1390 توسط مهدی |

سراب

 

سراب بود عاشقی هایت سراب بود

سراب بود دلبری هایت سراب بود

سراب بود ناز آن لبخندزیبا

سراب بود برق آن چشمان گیرا

سراب بودزندگانی در کنارت

سرابی که توساختی با مهارت

دلم راعاشقت کردی ای یار

تو اونو لایقت کردی دلدار

سرابی ساختی ازعشقت برایم

به هرجایی توبودی درسرایم

ولی حالا سرایم گشته ویران

دلم ازدردعشقت گشته حیران

دگر خستست از این سرابها

از این عشقی که دیگرنیست آباد

گناهش سادگی بود این دل

به جرم سادگیش کشتیش سنگ دل

 

نویسنده : مهدی

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390 توسط مهدی |

دل

 

دشت را سراب معنا می بخشد

آسمان را درخشش ستاره هایش

دریا راموجهای خروشان

جنگل را درختان برافراشته اش

و ...

دل مرا ...عشق تو

آنگاه که یاد تو در دل من است

انگار با تمام هستی غریبه ام

تا زمانی که این دل خانه توست

درش بر تمام مهربانان قفل است

باش تا خوش باشم

با یادت...باخاطراتت

با عکسی که از چهره زیبایت بر روی دیوار اتاقم نقش بسته

خودت که نیستی اما همه اینها عاشقانه دوستم دارند

همانگونه که من تو را...

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 توسط مهدی |

 

چشمانم بارانی        گونه هایم خیس

                       لبانم سرد             دلم ابری

          همگی هوای تو را کرده اند

                                   چشمانم قاب عکس تو را میخواهند

   گونه هایم نوازش دستانت را

                                لبانم  لبان گرمت را

                      و دلم... عشقت را

بی تو روزگارم خوش نیست

                          همه ام درپی توست

                                      چیزی برایم نمیماند وقتی نیستی

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 توسط مهدی |

پسر خاله

سلام به همه

امروز میخوام تو دفترچه خاطراتم یه پست متفاوت بذارم

امروز میخوام عکسای پسرخالموبذارم که بیشترشبیه پسرخاله کلاه قرمزیه

البته من شبیه کلاه قرمزی نیستما   

خب اینم از عکسای پسرخوشگل ما

الهی دوست دخترای آیندت فدات شن

 

 

 راستی یادم رفت اسمشو بگم آقا ابوالفضل عزیزی

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390 توسط مهدی |

درمونده تنها

 

منم درمونده ای تنها

میون کوهی از غمها

اسیرعشقی بی رحمو

توفکرحسرت فردا

منم آنکس که میداند

زدنیا هیچ نمیخواهد

بجز آرامش قلبت

که با او زنده میماند

منم دیوونه ای عاشق

واسه اونکه نمیخوادم

واسه اونکه شب و روز و

شبیه ابرمی بارم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 توسط مهدی |

هی ی ی ی

 

دوست دارم های تو قشنگ ترین وشیرین ترین دروغ هایی بود که توزندگیم شنیدم

ولی ...

ولی ای کاش شیرینی این دروغ با دروغ های دیگت تلخ نمیشد

کاش....

+ نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390 توسط مهدی |

تولده ها

 

 

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااممممممممممممممممممممم

اگه گفتین امروز چه روزی هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نمیییییییییییییییدونینننننننننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

امروزززززززززززززززز تولد آقامهدی هست دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

هرچند اصلا روز خوبی واسم نیست

ولی به قول آزاده میخوام الکی خوش باشم

پس تولدو شروع می کنیممممممممممممم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

موزیک بریممممممممممممممممممم

همگی بیاین وسططططططططططططط

همه دعوتن هااااااااا میخوایم امشب اینجارو بترکونیم ! ایول؟؟ ایوووووووول

 

 

دستتتتتت دستتتتتتت دستا شلههههههه دستتتتتت

 

 

اگه حدس زدین اینا کین میرکسن؟؟؟؟؟؟؟ اینجش بماند دیگه !!!!!!!!

 

حالا آقامهدی می خواد براتون گیتار بزنه دس دسسسسسسسسسسسس 

 

 

چه بادکنکای خوشکلیییییییییی

می خواینن بترکونیمممممممم؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

 

 

 

 

یه عکس هم از خودمو ...

 

 

 

 حالااااااااااااااااااا نوبت کیک

به نظرتون کیک تولد کدومه؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!

اینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یا اینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

یاااااااااااااا اینکههههههههههههههههههه اینهههههههههههههههه!!!!!!!!!!

 

بله اینه

حالا همگی دست دستتتتتتتتتتتتتتتتتتت

حالا نوبت فوت کردن شمهاست

 

تولد تولد تولدت مبارکککککککک مبارک مبارککککک تولدت مبارکککککککک

 

این کادو از طرفه کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا میگمممممممممممم

گلاب گلاب کاشون ماشالا

تولد مهدی جون

ماشالا

این کادو خودمه

ماشالا

یکی منو بوسم کننننننننننننننننه

یه بوس آبدارم کننننننننننننننه

 

 

 

چرا زحمتتتتتتتت کشیدین ما که راضی نبودیم حالا که زحمت کشیدین چرا این همه کممم کشیدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

خوب دیگه تولد تموم شد برین خونه هاتون !!!!!!!

ببخشین که زیادی خوش بودم

 

 

 

 

 

 

   

 

 تولدم مبارک

راستی امروز شدم بیست و سه ساله

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند 1389 توسط مهدی |

خداحافظ...

خداحافظ برو عشقم ،برو که وقت پروازه

برو که دیدن اشکت،منو به گریه میندازه

نگاه کن آخر راهم،نگاه کن آخر جاده ست

نمیشه بعد تو بوسید،نمیشه بعد تو دل بست

منو تنها بذار اینجا،تو این روزای بی لبخند

که باید بی تو پرپر شه،که باید از نگات دل کند

حلالم کن اگر میری،اگر دوری،اگر دورم

اگر با گریه میخندم،حلالم کن،که مجبورم

نگو عادت کنم بی تو،که میدونی نمیتونم

که میدونی نفس هامو به دیدار تو مدیونم

فدای عطر آغوشت ،برو که وقت پروازه

برو که بدرقه داره منو به گریه میندازه

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389 توسط مهدی |